مرتضى راوندى
120
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نقش شعوبيه قبل از ظهور اسلام ، بين قبايل عرب ، تنها تعصب قبيلهاى وجود داشت ، و از تعصب ملى و وطنى خبرى نداشتند ؛ ولى پس از آنكه در پرتو تعليمات اسلام ، آتش اختلافات قبيلهاى تا حدى فرونشست ، اعراب كمابيش به وحدت و يگانگى نزديك شدند ، و در سايهء اتحاد ، بر دو دولت عظيم ايران و روم غالب آمدند . اعراب كه از ديرباز به اين دو دولت به ديدهء احترام نگريسته و براى آنان قدرت و حشمت فراوان قائل بودند ، موفقيت و پيروزى خود را مولود نبوغ و شايستگى قوم عرب دانستند ، و گمان كردند كه خون عرب خونى است غير از خون ملل غيرعرب ، و بنابراين ، اعراب بر عموم اقوام و ملل جهان حتى بر آنها كه دين اسلام را پذيرفتهاند ، رجحان و برترى دارند . بذر اين فكر غلط را عمر كاشت و بنى اميه و عمال آنها بيش از ديگران در تبليغ اين افكار باطل در بين اعراب كوشش كردند ؛ مخصوصا ايرانيان را ، كه به دوستى على و اولاد او تظاهر مىكردند ، بيش از ديگران مورد تحقير و اهانت قرار مىدادند . تحقير ملل غيرعرب اعراب ، ملل غيرعرب را بندگان يا به قول خودشان موالى خطاب مىكردند و از دادن مشاغل كشورى و مذهبى به آنها خوددارى مىنمودند ؛ حتى به فرزند عربى كه مادر ايرانى داشت ، هيچ شغلى نمىدادند . تشييع جنازهء موالى را ننگ مىشمردند ، با موالى در يك صف راه نمىرفتند . هرگاه در كوى و برزن عربى با بار ، با عجمى مصادف مىشد ، عجم مجبور بود كه بار اعرابى را بىاجر و مزد تا منزل حمل كند و اگر اعرابى پياده و او سواره بود ناچار بايد عرب را بر اسب خود سوار كند و به مقصد برساند . كار جنون نژادى اعراب به جايى رسيد كه يكى از موالى دخترى از عرب به زنى گرفت ، چون والى مدينه باخبر شد ، به وسيلهء عمال خود دستور جدايى آن دو را صادر كرد ، آن مرد را دويست تازيانه زد و موى سر و ريش و ابروى او را تراشيدند . جاحظ مىنويسد : « به عبيد كلابى ، كه مرد فقيرى بود ، گفتم : ميل دارى كه هجين باشى : ( هجين كسى بود كه پدرش عرب و مادرش از نژاد ديگر باشد ) و در مقابل هزار جريب از آن تو باشد ؟ عبيد گفت : هرگز زير بار اين پستى نمىروم . گفتم : امير المؤمنين هجين و